سینما در تسخیر تابوها؛ بررسی روان‌شناختی آثار جنجالی تینتو براس در بستر سینمای ایتالیا

تاریخ سینمای ایتالیا همواره با شور، اغراق و واکاویِ بی‌رحمانه روح انسان گره خورده است. از خرابه‌های پس از جنگ جهانی دوم که نئورئالیسم را زایید، تا رویاهای سورئال فدریکو فلینی؛ سینمای این کشور همیشه به دنبال درهم‌شکستنِ نقاب‌ها بوده است. اما در این میان، جریانی در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ میلادی شکل گرفت که مرزهای اخلاقِ بورژوازی را به وحشتناک‌ترین و بی‌پرده‌ترین شکل ممکن به چالش کشید. وقتی صحبت از کارگردانان جنجالی ایتالیا به میان می‌آید، نمی‌توان از نامی گذشت که همواره روی لبه‌ی تیغِ هنر و ابتذال راه رفته است.

چرا مخاطب سینما همواره مجذوب آثار تابوشکن می‌شود؟ از منظر روان‌شناختی، ما به دنبال دیدنِ چیزهایی روی پرده نقره‌ای هستیم که جامعه در دنیای واقعی آن‌ها را سرکوب یا پنهان می‌کند. این جذابیتِ پنهان، ریشه در کهن‌الگویِ «عصیان» دارد. تماشاگر با دیدنِ فروپاشی قوانین اخلاقی در سینما، کاتارسیس (تزکیه نفس) را تجربه می‌کند و با بخش‌های تاریک و پنهانِ روانِ خود (Shadow) مواجه می‌شود.

در این مقاله تحلیلی، قصد داریم از دریچه‌ای متفاوت به سینمای کلاسیک ایتالیا نگاه کنیم. ما به جای توقف در سطحِ تصاویر جنجالی، به عمقِ مفاهیم، نقدِ فاشیسم و کالبدشکافیِ قدرت در معرفی فیلم های تینتو براس می‌پردازیم؛ کارگردانی که کارش را با جریان آوانگارد آغاز کرد و سپس دوربینش را به سلاحی برای تمسخرِ نهادهای قدرت و نهادِ خانواده‌ی سنتی تبدیل نمود.

 

ریشه‌های روانی یک شورش؛ تینتو براس چه چیزی را هدف قرار داد؟

بسیاری از منتقدان سطحی‌نگر، آثار براس را صرفاً در دسته‌بندی‌های محدودِ تجاری قرار می‌دهند؛ اما کسی که سینما را بشناسد، به خوبی می‌داند که او یکی از آنارشیست‌های واقعیِ سینمای اروپاست. براس به شدت تحت تأثیر فلسفه‌ی فروید و البته نقدهای مارکسیستیِ پس از جنگ بود. او متوجه شد که «کنترلِ بدن»، اولین قدمِ حکومت‌های فاشیستی برای «کنترلِ ذهن» است.

در فیلم‌های او، نهادهایی مانند ارتش، کلیسا و ازدواج‌های مصلحتیِ اشرافی، همگی به عنوان زندان‌هایی به تصویر کشیده می‌شوند که طبیعتِ آزادِ انسان را خفه می‌کنند. او با نمایشِ اغراق‌آمیزِ غرایز، در واقع در حالِ دهن‌کجی به ساختارِ ریاکارانه‌ی جامعه‌ای است که در خفا غرق در فساد است، اما در عرصه عمومی دم از اخلاقیات می‌زند.

 

Paprika (1991)؛ طغیانِ رنگ‌ها در فاحشه‌خانه‌های رو به زوال و نقد فاشیسم

همیشه نهادهای کنترل‌گر و سرکوب‌کننده، خود بسترِ تولدِ لجام‌گسیخته‌ترین غرایز هستند. در این اثر، ما شاهد تقابل عجیبِ قوانینِ محدودکننده با ذاتِ غیرقابلِ کنترلِ انسان هستیم. داستان در سال ۱۹۵۸ و در آستانه‌ی اجرای «قانون مرلین» (قانونی که فاحشه‌خانه‌ها را در ایتالیا تعطیل کرد) می‌گذرد. دختری روستایی برای کمک به نامزدش وارد این مسیر می‌شود، اما خیلی زود درمی‌یابد که توسط خودِ آن مرد فریب خورده است.

نکته‌ای که شخصیت میما (پاپریکا) را جذاب می‌کند، پروسه‌ی دگردیسیِ او از یک قربانیِ منفعل به زنی است که عاملیت (Agency) خود را پس می‌گیرد. او در دنیایی که مردان تصور می‌کنند مالکِ بدن و روحِ او هستند، از همان ابزار برای تسلط بر آن‌ها استفاده می‌کند. در اینجا، فاحشه‌خانه صرفاً یک مکان نیست، بلکه استعاره‌ای از خودِ جامعه‌ی سرمایه‌داری است که در آن همه‌چیز و همه‌کس قیمتی دارند.

براس در این فیلم یک پالت رنگیِ به شدت غنی، نوستالژیک و رویایی (با تأکید بر رنگ‌های قرمز و طلایی) خلق کرده است. استفاده‌ی مداوم از آینه‌ها در میزانسن‌های او، تأکیدی روان‌شناختی بر مفهومِ «خودشیفتگی» و «هویتِ چندپاره»ی انسانِ مدرن است. دوربینِ او همواره مانند یک چشم‌چران (Voyeur) عمل می‌کند، اما همزمان ما را به عنوان مخاطب به خاطرِ این چشم‌چرانی مؤاخذه می‌کند.

برخلاف درام‌های تاریخیِ خشک، این فیلم یک سوگنامه‌ی پر از رنگ و موسیقی برای یک دورانِ از دست رفته در ایتالیاست. اثری که مرز باریکِ بین سوءاستفاده و استقلال را واکاوی می‌کند. اگر می‌خواهید این تلفیق عجیب از نوستالژی، رنگ و نقد اجتماعی را با چشمان خودتان واکاوی کنید، شاید دانلود فیلم پاپریکا و تماشای دقیق جزئیات قاب‌بندی‌های براس، بهترین نقطه شروع برای ورود به دنیای او باشد.

 

Caligula (1979)؛ وقتی قدرتِ مطلق به جنون و فروپاشیِ اخلاقی ختم می‌شود

چه اتفاقی می‌افتد وقتی به یک انسانِ جایزالخطا، قدرتی در حدِ یک خدایِ بی‌رقیب داده شود؟ کالیگولا پاسخی وحشتناک، منزجرکننده و در عین حال به شدت واقعی به این پرسش فلسفی است. این اثر که یکی از پرحاشیه‌ترین پروژه‌های تاریخ سینماست، داستانِ امپراتورِ دیوانه روم را به تصویر می‌کشد.

مالکوم مک‌داول در نقش کالیگولا، تجسمِ بی‌نقصِ «عقده‌ی خداگونگی» (God Complex) آمیخته با پارانویا است. فیلم نشان می‌دهد که چگونه قدرتِ بی‌حدوحصر، فرد را از واقعیت منزوی کرده و او را به سمت ویرانگریِ محض سوق می‌دهد. کالیگولا از انسان‌ها متنفر است، زیرا آن‌ها را ضعیف می‌پندارد و تحقیرِ آن‌ها برای او تنها راهِ فرار از ترس‌های درونی‌اش است.

کشمکش‌های پشت صحنه بین براس (که به دنبال ساخت یک هجویه‌ی سیاسی علیه قدرت بود) و تهیه‌کننده (که اهداف کاملاً تجاری و جنجالی داشت)، باعث شد فیلم به یک کلاژِ غریب از هنرِ فاخر و ابتذال تبدیل شود. با این حال، دکورهای عظیم و طراحی صحنه‌ی گروتسکِ فیلم، به خوبی پوچیِ یک امپراتوریِ در حال فروپاشی را القا می‌کند.

کالیگولا تنها یک فیلم تاریخی نیست؛ آینه‌ای تاریک در برابرِ هر نظامِ دیکتاتوری است که در آن، قانون به هوسِ یک فردِ روان‌رنجور تقلیل می‌یابد.

 

The Key (1983)؛ کشمکشِ پنهان در پسِ درهای بسته و زوالِ بورژوازی

گاهی اوقات یک دفترچه خاطرات می‌تواند از هر سلاحی کشنده‌تر باشد. فیلم «کلید» که در ونیز و در دورانِ اوجِ فاشیسم (سال‌های پیش از جنگ جهانی دوم) روایت می‌شود، داستان یک زوج میانسال را به تصویر می‌کشد که نمی‌توانند مستقیماً با یکدیگر ارتباط برقرار کنند، بنابراین از طریق نوشتنِ دفترچه خاطرات و گذاشتنِ کلیدِ آن در دسترسِ دیگری، وارد یک بازیِ روانیِ خطرناک می‌شوند.

این فیلم یک مطالعه‌ی درخشان درباره‌ی «ارتباطاتِ غیرمستقیم» و «سرکوبِ روانی» است. نینو (شوهر) نماینده‌ی جامعه‌ی مردسالارِ فاشیستی است که از درون پوسیده و ناتوان است، اما تلاش می‌کند کنترلِ خود را بر همسرش حفظ کند. بازیِ دفترچه خاطرات، استعاره‌ای از سانسورِ حاکم بر جامعه است؛ جایی که حقیقت فقط در نوشته‌های پنهانی و در غیابِ سانسورچی (در اینجا شریک زندگی) فاش می‌شود.

ونیزِ مه‌آلود و در حالِ غرق شدن، بهترین لوکیشن برای نمایشِ زوالِ این ازدواج و در نگاهی وسیع‌تر، زوالِ کلِ ایتالیای فاشیست است. سایه‌روشن‌های (Chiaroscuro) قدرتمند در فیلم‌برداری، دوگانگیِ درونیِ شخصیت‌ها را به تصویر می‌کشد؛ آدم‌هایی که نیمی از وجودشان در تاریکیِ رازها پنهان است.

 

Salon Kitty (1976)؛ مهندسیِ انسان و ابزارسازی از حریم خصوصی در سایه رایش سوم

آیا می‌توان از آسیب‌پذیرترین و خصوصی‌ترین لحظاتِ انسان به عنوان یک ابزارِ جاسوسیِ دولتی استفاده کرد؟ این فیلم بر اساس یک رویداد واقعی ساخته شده است؛ جایی که نازی‌ها یک فاحشه‌خانه مجلل در برلین را تصرف کرده و آن را با میکروفون‌های مخفی مجهز کردند تا از مقاماتِ ارشد و دیپلمات‌ها اخاذی کنند.

فیلم به طرز درخشانی «تکنیک‌های شستشوی مغزی» و «فقدانِ همدلی» در رژیم‌های توتالیتر را بررسی می‌کند. دخترانی که برای این پروژه انتخاب می‌شوند، تحت آموزش‌های سخت ایدئولوژیک قرار می‌گیرند تا به ماشین‌هایی بدون احساس تبدیل شوند. مارگریتا (مدیر سالن)، نمادِ فردی است که فکر می‌کند می‌تواند با قدرت معامله کند، اما در نهایت می‌فهمد که خود نیز تنها یک چرخ‌دنده در این ماشینِ جهنمی است.

براس در این اثر، دیسیپلینِ نظامی و سردِ نازی‌ها را در تضادِ کامل با آشفتگی و هرج‌ومرجِ داخلِ سالن قرار می‌دهد. او نشان می‌دهد که ایدئولوژیِ فاشیسم تا چه اندازه مکانیکی و ضدانسانی است.

 

چرا سینمای جنجالی ایتالیا هنوز زنده است؟

آثار جنجالی سینمای کلاسیک ایتالیا، به ویژه فیلم‌های تینتو براس، فراتر از سطحِ تصاویرِ تابوشکنِ خود، کالبدشکافیِ دقیقی از جامعه‌ی انسانی هستند. این فیلم‌ها با استفاده از اغراق، استعاره و شکستنِ خطوطِ قرمز، ریاکاریِ نهفته در ساختارهای قدرت، اخلاقیاتِ دوگانه‌ی بورژوازی و تأثیرِ مخربِ فاشیسم بر روانِ انسان را روی دایره می‌ریزند.

برای درکِ تاریخ سینما، ما نیازمندِ عبور از سطح و رسیدن به مفاهیم هستیم. آیا تا به حال فیلمی را تماشا کرده‌اید که در نگاهِ اول صرفاً یک اثرِ جنجالی به نظر برسد، اما پس از تحلیل متوجهِ لایه‌های عمیقِ روان‌شناختی و سیاسیِ آن شده باشید؟

دیدگاه های کاربران

0 نظر

اولین نفر باشید که دیدگاهی ثبت می‌کند

فیلم یا سریالی با این عنوان یافت نشد